تبليغاتX
ادب صنعتي

ادب صنعتي

هروله بين ادب و تاريخ و فلسفه و ديگر چيزها

جمعه 25/4/1389

اولین جلسۀ زائران ایرانی در سالن اجتماعات بیمارستان فارابی مشهد برگزار شده. نتیجۀ دکتر بودن مدیر کاروان و خدمتش در بیمارستانهای تأمین اجتماعی مشهد. مدیر کاروان، همکارانش را معرفی می‌کند. معاون، که می‌گویند در حج سال قبل معاون کاروان برتر بوده، روحانی که تجربۀ حدود 30 سفر دارد، معاون روحانی که هم اهل شوخی است هم اهل گریه و البته نمی‌تواند با ولوم کم سخنرانی کند. هر سه نفر مثل نفر چهارم که پزشک کاروان باشد سیدند. سه مامور پذیرایی داریم یکی از یکی خوبتر و خوش‌اخلاق‌تر و پدر یکیشان خیاط کاروان که می‌توانیم پارچه‌های در نظر گرفته شده کت و شلواری را بدهیم بدوزد یا ببریم جای دیگر. آشپزمان به اعتبار نامش می‌تواند یزدی باشد و مثل خیلی از همقطارهایش رشید و کشیده. «دستیار زن» هم پیش‌بینی شده چون 73 نفر یعنی اکثریت 145 زائر کاروان، خانم و حاج خانم بعد از این‌اند. جمعاً 10 نفر برای خدمت صف کشیده‌اند. و البته برای اینکه خوب از عهده برآیند 2 آقا و یک خانم را به عنوان نمایندگان زائرین انتخاب می‌کنند و شش آقا و شش خانم هم می‌شوند «یاوران حجاج» تا به عنوان «سرگروه»، گروههای 12 نفره را در برنامه‌ها هماهنگ کنند. از جماعتی که گفتم فقط روحانی کاروان صحبت می‌کند.

مادر را نتوانسته‌ام بیاورم. رفته شهرستان تا دفترچه بیمه‌اش را عوض کند. در اصل اوست که دارد ما را می‌برد خانه خدا. 86 ثبت نام کرده‌ایم و طبق روال حالا حالاها نوبتمان نمی‌شد. امسال بالای 65 سال‌ها اولویت خوردند و به دلیل 90 سالگیِ مادر همراهی لازم شد. پس ما هم راهی شده‌ایم. مدیر حج و زیارت استان در اولین یا دومین سرزنی‌اش به کاروانها آمده کاروان ما. یعنی روابط عمومی مدیر کاروان قوی‌ست. مجردی می‌گوید: در اصل 70 هزار نفر سهمیه داشته‌ایم بنا به مصوبۀ سازمان یا کنفرانس کشورهای اسلامی. اما توانسته‌ایم تا حالایِ امسال 95 هزار و شاید تا چند روز دیگر 105 هزار سهمیه بگیریم. مبنا این بوده که از هر هزار نفر جمعیت یک کشور اسلامی، یکهزارمشان را ببرند حج. یعنی ما که 75 میلیونیم – یا با سرشماری ثبت شدۀ چند سال قبل 70 میلیون – 70 هزار نفر. از هر یک میلیون هزار نفر یا از هر هزار نفر یک نفر. و نمی‌گوید که چرا هواپیمای تازه نمی‌خریم و اینکه نمی‌فروشند. فقط می‌گوید: هر اُوِرهال هواپیمای قدیمی معادل 747 نمی‌دانم چه، شاید میلیون دلار یعنی معادل بهای یک هواپیمای تازه هزینه دارد.

تذکر مجردی خوب است که شما زمستان مسافرید. منظورش خوردن برگشت به اواخر پاییز است. و اینکه تأخیر طبیعی است، و قرار پذیرایی و ولیمه را وقتی آمدید مشهد بگذارید. پارسال انگار 3 پروازِ برگشت به یخبندان فرودگاه خورده‌اند و برگشت خورده‌اند. رفته‌اند تهران نشسته‌اند. قیمت آزاد فیش حج را 14 میلیون اعلام می‌کند. و دیگر: کالاهای ایرانی یا فروخته در ایران به مراتب بهتر از کالاهای عربستان است. معتقد است: شما 30 میلیون تومان هزینه می‌کنید عملاً. وقت‌تان را به خرید خراب نکنید. به درستی اخلاق توجه می‌دهد و: مبادا بدخلقی کنید و حجّتان را جا بگذارید و بیایید. حواس جمعی می‌دهد که مبادا کسی غافل شود و تلصیق بشود – یعنی خوردن بدن مرد در حین طواف به بدن زن – و عکس بگیرند. «تا آزاد شوید خیلی کار دارد». جُرم دیگر کندن نخ – به قصد تبرّک یا یادگاری – از پردۀ خانۀ کعبه است.

مواظب باشید به پلیس نیفتد سروکارتان. گذرنامۀ شما را همان اول ورود می‌گیرند و تا آخر سفر نگه می‌دارند. رفتار خلاف شأن نکنید تا با اهل سنت دلخوری پیش نیاید. تحذیر می‌کند که مبادا در اماکن زیارت خصوصاً مسجدالحرام و مسجدالنبی موبایلها با زنگها و بلکه زنگهای آنچنانی روشن باشد. از دو ساک تحویلی حج، چیزی بیشتر حق ندارید بیاورید. حتی عروسک اضافی اجازه نمی‌دهند بیاورید. ساک اضافه را باید 200 ریال یعنی 60000 تومان جریمه بدهید. نکند وقت‌تان به خرید بگذرد و آخرش برایتان ای کاش ای کاش بماند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 9:12  توسط محمد حسن صنعتي  | 

دربارۀ فلسفه

 

می‌گویم دربارۀ «فلسفه» و نه «فلسفۀ» محض؛ چرا که نه تنها در حوزۀ فلسفه که در هیچ حوزه‌ای از مطالعات دیگر چون معارف، قرآن، فرهنگ، تمدن و توسعه، روشنفکری، هنر، تاریخ، جغرافیا، سیاست، زبان‌شناسی، ادبیات، اساطیر، رسانه‌ها و کتابشناسی، نتوانسته‌ام خودم را قانع کنم که: آدم باید خاکسترش یک جا بریزد حتی در ادبیات که توانسته‌ام تا دكتري حوصله کنم چنین نشده است که امروز بتوانم خود را در حدّ یک کارشناس بپذیرم.

نکته آن است که همواره این مسئله برایم لاینحل مانده که مگر «حقیقت» آن چیزی که گویا «مسئلۀ» عمدۀ «فلسفه» است تنها در فلسفه یا تنها در عرفان ظهور دارد؟ به زعم این بنده که احتمالاً همه آنها که چون من دردِ تشتتِ تأمل داشته‌اند بر همین نظرند، هر جا یک صغری و کبری یا یک کهینه و مهینه، یک نتیجه یا بهینه بدهد، پای حقیقت وسط است. قضایای فیزیک هم مثل همۀ قضایا و مباحث دیگر، عرصه تجلّی حقیقت است. فرهنگ عمید را که می‌گشایم گویی عمید همان چیز را در تعریف حقیقت نوشته که من بدان باور داشته‌ام. «حق، اصل و منتهای هر چیز و آنچه واجب باشد حمایت از آن راستی و درستی، ضد مجاز.» در باب «فلسفه» هم تعریف عمید، روشنگر است: «حکمت، تفکر و تعمق و تفنن در مسائل علمیه. علمی که در مبادی و حقایق اشیاء و علل وجود آنها بحث می‌کند.» گرچه به اعتبار اختلافی که در مفهوم 2 کلمۀ «فلسفه» و «علم» - نیز آنجا که از ترادف و تساوی آنها سخن رفته و آراء مختلف و «متضادی» اظهار شده – وجود دارد، تعبیر از «فلسفه» به «علم» با گونه‌ای تسامح لفظی همراه می‌نماید. در کتاب «تاریخ و فلسفۀ علم» نوشتۀ «لویس ویلیام هلزی هال»، ترجمۀ «عبدالحسین آذرنگ» سخن به اسقف جورج بارکلی (1685 تا 1753) که می‌رسد چنین آمده: «برخلاف بیشتر مخالفان کلیسایی علم، بارکلی می‌دانست با چه چیزی به معارضه پرداخته است.»... با آنکه در کار خود هدف دینی را دنبال می‌کرده، اما مقصود خود را با چنان مهارت و سلامت عقلی پرورانیده که ضمن دفاع از دین، بنیادهای فلسفی علم را نیز روشن ساخته است.»1 یعنی فلسفه اعم از علم.

این ویژگی مفاهیم انسانی بوده که همواره در معنی آنها اختلاف باشد. «علم» هم از مفاهیمی بوده که افراد، در مناظر مختلف، دیگرگونه به آن پرداخته‌اند. چرا که هر کدام، کسی بوده‌اند که با ظن خود در علم، فلسفه، و دیگر مقولات می‌نگریسته. مولف محترم «فرهنگ علوم فلسفی و کلامی» که بیش از یک صفحه و نیم در توضیح خود «علم» و حدود دوازده صفحه در توضیح انواع و مشتقات علم نگاشته است علم را تعریف پذیر نمی‌داند: «علم از اموری است که تعریف آن ممکن نیست، زیرا حدود مرکب از اجناس و فصول‌اند و امور بسیطه دارای جنس و فصل نمی‌باشند و از این جهت قابل تعریف نمی‌باشند و چون بسیط است قابل انقسام نیست.»2

در بین اهل ادب و عرفان نیز چون اهل حکمت و فلسفه، در باب «علم» اختلاف است، صرف نظر از آنکه دوایر «ادب»، «عرفان»، «حکمت» و «فلسفه» فراوان مباحث مشترک دارند و متداخل‌اند. اوحدی مراغه‌ای که به دلیل مدتی اقامت در اصفهان او را اوحدی اصفهانی نیز گفته‌اند و از شعرای بنام قرن هشتم بشمار است، در مدح علم سخن گفته است:

علم بال است مرغ جانت را

 
بر سپهر او برد روانت را

علم دل را به جای جان باشد

 
سرِ بی علم بدگمان باشد

دلِ بی علم چشم بی نور است

 
مرد نادان ز مردمی دور است

علم نور است و جهل تاریکی

 
علم راهت برد به بار یکی

وی جای دیگری از تعبیر «دانش»3 سود جسته است.

تن به دانش سرشته باید کرد

 
دل به دانش فرشته باید کرد...

دل شود گر به علم بیننده

 
راه جوید به آفریننده

شود از جهل مرد کاهل و سست

 
دانش او را دلیر سازد و چُست...

دلِ بی علم کی رسد به یقین؟

 
علم حاصل کن ای پسر در دین

علم از تن بجوی و علم از دل

 
زانکه ایمان چنین شود حاصل...

دلِ بی علم را نباشد راه

 
به درِ لا اله الا الله...

چون به کسب علوم داری میل

 
از همه لذتی فروچین ذیل

از پی علم و دین بباید رفت

 
اگرت تا به چین بباید رفت...

علم بهر کمال باید خواند

 
نه به سودای مال باید خواند

هر که علم از برای زر طلبد

 
دانش از بهر نفع و ضر طلبد...

علم داری ز کس مدار دریغ

 
بر دل تشنگان ببار چو میغ

علما راست رتبتی در جاه

 
که نگردد به رستخیز تباه...

از علوم گذشتگان ورقی

 
نزد ایشان به از طلا طبقی...

سیرت رفتگان طریق او را

 
صفوت صادقان رفیق او را

با امل اُنس کمترش باشد

 
اجل اندر برابرش باشد

نشود وقت او به بازی صرف

 
ننهد بی یقین قلم بر حرف

غم عمر گذشته گیرد پیش

 
دل ز بهرِ درَم ندارد ریش4...

و در نقطه مقابل، مولوی، شاعر و عارف قرن هفتم هجری در باب علم دیگرگونه نگریسته است. او در عین آنکه علم را سبب تعالی می‌داند (آدم خاکی ز حق آموخت علم / تا به هفتم آسمان افروخت علم) و معتقد است: خاتم مُلک سلیمان است علم / جمله عالم صورت و جان است علم، بخشی از آنچه را که علم نامیده می‌شود باعثِ گمراهی می‌داند:

ای بسا علم و ذکاوات و فطن

 
گشته رهرو را چو غول و راهزن

بیشتر اصحاب جنت ابلهند

 
تا ز شر فیلسوفی5 می‌رهند

مولوی قائل است به آنکه علم بر دو گونه است: علمهای اهل دل و علمهای اهل تن:

علمهای اهل دل حمالشان

 
علمهای اهل تن احوالشان

علم چون بر دل زند یاری شود

 
علم چون بر تن زند باری شود

گفت ایزد یحمل اسفاره

 
بار باشد علم، کان نبود زهو

هین مکش بار هوا این بار علم

 
تا شوی راکب، تو بر رهوار علم

تا که بر رهوار علم آیی سوار

 
بعد از آن افتد تو را از دوش بار6

در نظر مولوی، علم دریایی است بی حدّ و کنار / طالب علم است غواص بحار، و در معنی مترادف با حکمت، «آن ز ابدال است و بر تو عاریه‌ست». وی از منظری دیگر علم را دو گونه می‌داند: علم تقلیدی و علم تحقیقی.

علم تقلیدی بود بهر فروخت

 
چون بیامد مشتری خوش برفروخت

مشتری علم تحقیقی حق است

 
دایماً بازار او با رونق است

درس آدم را فرشته مشتری

 
محرم درسش نه دیوست و پری7

انگار این هم از فوت و فن‌های گفتمانی فلسفه است که بحث در مفهوم آن به طرح اختلافات در تعریف علم می‌انجامد.

اگر همچنان با آقای سجادی همراهیم که امور بسیط تعریف پذیر نیستند، بسنده می‌کنیم به اینکه فلسفه شامل منطق، شناخت شناسی، هستی شناسی (متافیزیک)، خداشناسی، روان‌شناسی نظری (= غیرتجربی)، زیبایی شناسی، اخلاق و سیاست می‌شود. بیشتر خواستیم بدانیم، باید رجوع کنیم به فلسفه عمومی یا مابعدالطبیعه، ترجمه یحیی مهدوی، ص 42 و خلاصۀ فلسفه، ترجمۀ فضل الله صمدی، چاپ هشتم، و تاریخ فلسفه غرب، ترجمۀ نجف دریابندری، ج 4، ص 60 و تاریخ فلسفه، ترجمۀ عباس زریاب خویی، چاپ سوم، ص 6، و فلسفه یا پژوهش حقیقت، ترجمۀ سیدجلال‌الدین مجتبوی، ص 20 و مسائل و نظریات فلسفه، ترجمۀ بزرگمهر8، و بسیاری منابع دیگر از جمله فرهنگ معین. فی‌الجمله: کلمۀ فلسفه، یونانی الاصل است و مشتق از فیلاسوفیا، یعنی محبه الحکمه. اخوان الصفا گویند: لفظ فیلسوف نزد یونانیان مساوی است با حکیم (حکیم در عربی) و فلسفه همان حکمت (عربی) است. آغاز فلسفه، محبتِ علوم است و وسط آن شناخت موجودات است به حسب قدرت انسان و پایان آن گفتار و عمل موافق دانش می‌باشد.9

 

 


منابع و پی‌نوشتها

1- تاریخ و فلسفه علم، لویس ویلیام هلزی هال، ترجمۀ عبدالحسین آذرنگ، چاپ دوم، سروش، تهران، 1369؛ ص 282.

2- فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، دکتر سیدجعفر سجادی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، تهران، 1375؛ ص 524.

3- امروزه دیگر در باب مساوی دانستن علم و دانش اختلاف‌نظر است: «برای ما ابوریحان بیرونی و کمال‌الدین فارسی دانشمند هستند، نه عالم. اما غزالی و مجلسی عالم هستند نه دانشمند. دست کم بیشتر عالم‌اند تا دانشمند؛ به این معنی که اگر بخواهیم امروزه لقبی به این بزرگان بدهیم این لقب بیشتر عالم خواهد بود تا دانشمند. از مدرسان حوزه معمولاً به عنوان علما یاد می‌کنیم نه دانشمندان. (ایران 1427، عزم ملی برای توسعه‌ی علمی و فرهنگی، رضا منصوری، انتشارات طرح نو، چاپ اول، تهران، 1377؛ ص 71)

4- مجموعه مقالات همایش ادبیات فارسی و تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان، چاپ اول، سبزوار، 1378، دانشگاه تربیت معلم سبزوار، «تعلیم و تربیت در اشعار چند تن از شاعران...»، یحیی آتش‌زای، صص 11-14 (به نقل از: دیوان اوحدی، سعید نفیسی)

5- مولوی هم علم و فلسفه را مترادف دانسته است.

6- مجموعه مقالات همایش ادبیات فارسی و تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان، ص 7.

7- همان، ص 8.

8- آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ]تهران[، 2 مجلد، چ سوم، زمستان 1368، ج 1، ص 62.

9- فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ص 562.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 18:49  توسط محمد حسن صنعتي  | 

يادداشتي از

پروفسور ميرزاملااحمد

(آكادمي علوم تاجيكستان)

 

 

                                                    در پیرامون تاریخنامة بدیع

 

          «تاریخ بیهقی» از مهمترین تاریخنامه‌های فارس و تاجیک است، که در طول هزار سال ارزش خود را گم نکرده، شهرت جهانی کسب نموده است. هرچند از این شاهکار، که از 30 جلد عبارت بوده، تاریخ دورة غزنویان را فرا می‌گرفت، تا امروز تنها 5 جلد باقی مانده است، از منابع معتمَد آن دوران محسوب می‌شود  از اطّلاعات آن مؤلفان تاریخنامه و تذکره‌های قرون بعد امثال محمّد عوفی، سیف‌الدّین عقیلی، فصیحی خوافی، حمدالله مستوفی، نظام‌الدّین احمد، عبدالقادر بداونی به طور فراوان استفاده کرده‌اند. محض بر مبنای اطّلاعات این تاریخنامه دانشمندان معروف و.و. بارتلد، ب. غفوراف،  ص. باسوارت، ا.ی. یکوبوفسکی، و.م.مسّان، و.ا. رمودین، م.حبیب، عبّاس پرویز، غلام حسین یوسفی و دیگران حیات سیاسی و اجتماعی دورة غزنویان را روشن به قلم داده‌اند. زیرا ابوالفضل بیهقی در تاریخنامة خود مثل تاریخ‌نگاران دیگر به افسانه و روایات روی نیاورده، تنها دیده و شنیدهایش را به قلم داده است. واقعیت همیشه در مدّ نظر او بوده، آن را با کمال صداقت و صمیمیت، درست و راست تصویر نموده است. برای او واقعیت از همه مهمتر است، از این رو تأکید می‌کند: «و من، که این تاریخ پیش گرفته‌ام، التزام این قدر بکرده‌ام، تا آن چه می‌نویسم، یا از معاینة من است یا از سماع درست از مردی ثقه.»

          بیهقی در تصویر وقایع تاریخی سعی نموده است، که به افراط و تفریط، مبالغه و اغراق راه ندهد و «داد تاریخ را به تمام بدهد». او  هنگام بیان واقعه‌های گذشته و کشورهای دیگر به اطّلاع اشخاص و آثار معتمَد تکیه نموده است. از جمله برای بیان تاریخ خوارزم او بیشتر به آثار ابوریحان بیرونی استناد کرده است.

          «تاریخ بیهقی» در واقع چون آیینة تمامنما جنبه‌های گوناگون حیات را در دوران غزنویان بازتاب می‌نماید. بیهقی بعضاً مانند روزنامه‌نگاران کنونی واقعیّت را با همه جزئیاتش به قلم می‌دهد. مثلاً، از واقعة سیل غزنین به این شیوه خبر داده است: «در روز سه شنبه ماه رجب میان دو نماز ... و روز شنبه نهم ماه رجب میان دو نماز بارانکی خرد خرد می‌بارید، چنان که زمین ترگونه می‌کرد». بی‌سبب نیست، که بیهقی را محقّقان «قدیمترین روزنامه‌نگار ایران و جهان» نامیده‌اند.

          عامل دیگر ماندگاری و برتری «تاریخ بیهقی» از تاریخنامه‌های دیگر در آن است، که آن دارای ارزش بلند اخلاقی می‌باشد. بیهقی وظیفة تاریخ را تنها از ثبت حادثه و واقعه‌ها عبارت نمی‌داند. او رسالت تاریخ را در هدایت انسان به راه راست و نیکی و نکوکاری می‌داند. او بارها پس از ثبت واقعه‌های تاریخی تأکید می‌کند، که خواننده باید از این وقایع عبرت بگیرد: «احمق کسی باشد، که دل در این گیتی غدّار و فریبکار بندد و نعمت و جاه و ولایت او را به هیچ چیز شمرد. و خردمندان به آن فریفته نشوند.» به خصوص ‌اندیشه‌های بیهقی در بارة اخلاق امیران و حاکمان خیلی جالب می‌باشد. از جمله او برای حاکمان عدالت‌خواهی را خیلی ضرور می‌شمارد.

          یکی از مهمترین خصا ئص «تاریخ بیهقی»، که باعث جذّابیّت و پسندیدگی آن به خاص و عام گشته است، جنبة ادبی و زیباشناختی آن است. هرچند به این جنبة شاهکار بیهقی محقّقان اشاره‌ها کرده‌اند، ولی این مسئله به طور جداگانه و عمیق و مفصل بررسی نشده بود. محمّد حسن صنعتی سالهاست، که به تحقیق این مسئله مشغول گردیده، رساله‌ای تألیف کرده است، که از چند جهت قابل توجّه می‌باشد. او قبل از همه سعی نموده است، که ماهیّت تاریخی اثر بیهقی را روشن نموده، ارزش آن را در روشن کردن حیات سیاسی و اجتماعی عهد غزنویان، که از دوره‌های پُرتضاد تاریخ ایران است، به قلم دهد.

          او به نتیجة درست آمده است، که بیهقی در واقع وظیفة تاریخ و تاریخ‌نگار را درست درک نموده، از روی آن عمل کرده است. ولی به نظر مؤلف رساله ارزش «تاریخ بیهقی» تنها با این محدود نمی‌شود. این اثر با ارزشهای ادبی خود نیز ممتاز بوده، در تاریخ ادبیات فارس و تاجیک همچون اثر بدیعی نیز شناخته شده است.

          رسالة محمّد حسن صنعتی به بررسی عمیق جنبة ادبی یا هنری «تاریخ بیهقی» اختصاص داده شده است. اوّلاً این تاریخنامه همچون منبع ادبی ارزیابی شده، تأکید گردیده است، که آن برای شناخت ادبیات قرنهای 3-4 ه. خیلی سودمند است. از آن می‌توان راجع به شاعران معروف ابوعبدالله رودکی، ابوالعبّاس ربنجنی، بوطیب مصعبی، دقیقی، زینتی، لبیبی، ابوحنیفة اسکافی، عنصری، فرّخی، عسجدی و امثال آنها اطّلاعات گرانبها به دست آورد.

          محمّد حسن صنعتی یکی از عوامل جذّابی «تاریخ بیهقی»  را در نقل حکایات گوناگون دلکش می‌داند، که در آن خیلی فراوان است. آن حکایتها بیشتر جنبة تاریخی داشته، واقعه‌های قرون پیشین را در بر می‌گیرند و بیشتر ارزش اخلاقی و تربیتی دارند. بعضی حکایتها به مثل داستان بر دار کردن حسنک وزیر مفصل بوده، خیلی شوق‌انگیز و پرآب و رنگ صورت گرفته‌اند. بی‌سبب نیست، ادیبان معروف معاصر ایران رضا براهنی و جمال میرصادقی حکایت مذکور را یک اثر بدیعی شماریده‌اند. از تصویر بیهقی سیمای حسنک وزیر همچون انسان نجیبی، که با تهمت قرمطی بودن به دار کشیده شده است، پیش نظر می‌آید در حالی که نویسنده نمایندة دربار بوده، نمی‌توانست حقیقت را آشکارا بیان نماید، ولی تصویر واقع‌گرایانه و پُرعاطفة او حقیقت حال را برملا کرده است.

          مؤلف رساله به مسئلة شخصیت پردازی بیهقی توجّه زیاد ظاهر نموده، مهارت او را در تصویر عالم ظاهری و باطنی اشخاص تاریخی نشان داده است. او همچنین سعی نموده است، که روح حماسی این تاریخنامه را آشکار کند.          در «تاریخ بیهقی» عناصر زیاد آثار بدیعی را می‌توان مشاهده کرد که در رساله چندی از آنها مورد بررسی قرار گرفته‌اند. از این جاست، که تاریخنامة مذکور را «اوّلین رمان تاریخی ادبیات فارسی» دانسته‌اند.

          مسئلة دیگری، که مورد توجّه محمّد حسن صنعتی قرار گرفته است، سبک «تاریخ بیهقی» می‌باشد. محقّق با دلیلهای فراوان توانایی بیهقی را در کاربرد آرایه‌‌ها، صنعتهای لفظی و معنوی و امثال اینها نشان داده است.  او تأکید کرده است، که استفادة صنایع و واسطه‌های تصویر بیشتر خاص شعر است و در نثر خیلی به ندرت به نظر می‌رسد.ولی بیهقی در بیان خود از صور خیال خیلی فراوان استفاده کرده‌است و در بعضی موارد اثر او به شعر منثور مانند شده است.

            طوری كه در رساله آمده است، سبک بیهقی ساده و بی‌تکلّف بوده، در آن سخن‌بازی و مغلق بیانی به نظر نمی‌رسد. در اثر  واژه و عبارات و فقره‌های عربی کم نیستند، ولی آنها با ضرورت و در حدّ ‌اندازه به کار رفته‌اند. موجزبیانی از ویژگیهای سبک بیهقی است. مثلاً،  او با یک جملة خیلی کوتاه زمان سلطان محمود را، که دوران شکوفایی اقتصاد دولت غزنویان بود، شاعرانه به این منوال وصف کرده است:      « روزگار او عروس را مانست».

          زبان بیهقی بر خلاف تاریخ‌نگاران قرون وسطی، که به لفظ‌بازی و پیچیده گویی گروش داشتند، ساده بوده، به زبان مردم نزدیک است و از آن چاشنی برداشته است. از این جاست، که ادیب معاصر ایران سعید سیرجانی هنگام مطالعة «یادداشتها»ي نویسندة معروف تاجیک استاد صدرالدّین عینی یاد «تاریخ بیهقی» می‌کند و به قرابت سبک شیرین این دو اثر مهم اشاره‌ می‌نماید: «مجلّدات چهارگانة «یادداشتها»  را بتدریج خواندم و به خلاف دید جوانی نوشته‌های عینی را از نظرگاهی دیگر ارزنده یافتم و آن مجموعه لغات و عباراتی بود، که به رنگ دلپذیر آثار بیهقی در این نوشته‌ها موج می‌زد». در واقع واژه و عبارات زیادی امثال انگشتوانه، ازاربند، استره، پاردم، به دُم رفتن، پایاب، دیولاخ، ژکیدن، سنبوسه، گوش کشیدن، ماندن، موزه، نماز پیشین، نماز خفتن، نماز دیگر، که در «تاریخ بیهقی» استفاده شده‌اند، امروز در زبان مردم تاجیک به کار می‌روند. 

          طوری که صنعتی درست به مشاهده گرفته است، یکی از خصوصیات برجستة شیوة نویسندگی بیهقی عفّت قلم اوست، که زبان درشت و ناهموار به کار نمی‌گیرد و همیشه تعابیر احترام‌آمیز را به کار می‌برد.

          رسالة محمّد حسن صنعتی، که با استفاده از دست اوردهای نوین محقّقان و مصححان «تاریخ بیهقی» در ایران، روسیه، تاجیکستان و کشورهای دیگر تألیف شده است، خواننده را به عالم خیالات رنگین تاریخ‌نگار بزرگ می‌برد و با جنبه‌های تازة ادبی تاریخنامة بی‌نظیر او آشنا می‌سازد.

 

                                                                                                               میرزا ملاّاحمد

                                                                                                               شهر دوشنبه

                                                                                                           نوروز 1391/2012

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 10:54  توسط محمد حسن صنعتي  | 

جانِ شیفتۀ حقیقت است که خور و خواب را از مردان عرصه حقیقت‌پویی می‌گیرد؛ مردانی که بی‌اعتنا به نام و ننگ خود را در اختیار حقیقت نهاده‌اند تا ببرد به هر جا که خاطرخواه اوست. اما به راستی مسئلۀ بزرگان این قوم. قوم اندیشه، ادب، حکمت، فرهنگ، هنر و معنی چیست؟ جز حقیقتی واحد که چونان آینه در کثراتی حقیقت‌نما و زیبادل می‌برد؟ حقیقتی که موهوم نیست، حس می‌شود. جانِ شیفته آن را حس می‌کند. هر کس، سال و سالیانی، آن شیفتگی جانش را تافته باشد، به قدر طاقت آن تشنگی را چشیده و شاید نوشیده باشد؛ کلافه شده، پوست انداخته، در خود هر وله کرده و خسته، زمین‌گیر شده، تشنه‌تر از پیش، بی‌آنکه آن شیفتگی در او کاهیده باشد.

جان شیفته، پویاست، و حکمت که تلاش خالصانه و توأمان خرد و دل برای توصیف واقعیت و پرده برداشتن از حقیقت به شمار می‌آید گمشدۀ مؤمن است.1 امّا، خرده علمهای ما آب شوری را می‌ماند که به کام تشنه چکانده باشند؛ بیابان است و تابستان و در این مقال آب گرم و استسقا! بیابان در بیابان تزلزل‌ها و تردیدهای جان سِتان؛ گرچه شورِ حلاوت بخشِ زندگیِ حقیقی نیز گویی از همینجا آب می‌خورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 1:39  توسط محمد حسن صنعتي  | 

سخن از کیفیت است در کار و کسب ما که رسانه باشد. واقعیت این است که در روزگار کاسبی، زمانه‌ای که همه کاسبکار شده‌اند، کسب و کار ما هم رسانه است. ما هم می‌خواهیم مشتری داشته باشیم. ما هم فکر می‌کنیم اگر کالای مرغوب دست مشتری بدهیم خریدش از مغازه ما تضمین می‌شود. والاّ حالا دیگر مثل قدیم نیست که دست، کم باشد. دست زیاد شده. انواع و اقسام فروشنده‌ها مغازه زده‌اند. مغازه‌هایشان هم آنچنانی‌ست. بعضی‌شان سر چهار سوق‌اند. یا آنجایی را که هستند چهار سوق کرده‌اند. بسیارترشان دونبش‌اند. ما هم البته ناشکر نیستیم. متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست. همانطور که بعضی از هم محله‌ایهای ما مایلند بروند 30-40 میلان بالاتر – نوعاً هم بالاتر، به مغازه‌های پایین دست کاری ندارند، دون شأن خودشان می‌دانند – عرض می‌کردم همانطور که بعضی مایلند جای دیگری خرید کنند، خیلی وقتها هم از همان محله‌ها می‌آیند اینجا خرید. بعضی‌هاشان هم چقدر با پرستیژ و فهمیده‌اند. از محله‌های پایین که فراوان مشتری داریم.

اعتقاد آنها که می‌آیند مغازه ما این است که شما می‌خواهید جنس خوب بیاورید. نیت‌تان خوب است. مطمئنیم. حالا اگر هم گاهی ادای دیگران را در می‌آورید لابد برای جلب مشتری است. خیلی وقتها هم واقعاً جنس‌تان مرغوب است. البته بعضی که سالهاست با ما رفت و آمد دارند، حالا دیگر خبره خرید هم شده‌اند. می‌گویند چارسال پارسال‌ها محصولاتتان برکت داشت، ویتامین داشت، بجای زرق و برق، انرژی داشت. می‌گوییم حق با شماست. ولی خودتان که بهتر می‌دانید. حالا دیگر بچه‌ها چیپس را از برگ زرد‌آلو بهتر می‌خواهند. محال است لب به قیسی و شفتالو قند بزنند. اما تا دلت بخواهد پفک می‌خورند. یکیشان می‌گوید خوب پدرآمرزیده کی بچه‌ها را چیپس خور کرده؟ می‌گوییم آخر ما توی CD هایی که می‌آوریم CD خیلی دور خیلی نزدیک هم داریم اما خیلی از مشتریها خصوصاً جوانها فیلم شانه تخم مرغی از ما می‌خواهند می‌گویم شانه تخم‌مرغی دیگر چه صیغه‌ای است؟ می‌گوید از همان صیغه مبالغه‌ها که صیادیها و دوستانش توش بازی می‌کنند و کنار شانه تخم‌مرغ می‌فروشند.

وسط همین گفتگو یکی زنگ می‌زند که دکتر فلانی؟! می‌گویم بفرمایید. می‌گوید دکتر بهمانی می‌خواهد با شما صحبت کند. می‌گویم در خدمتیم. می‌گوید بعداً زنگ می‌زنیم. فعلاً فقط می‌خواستیم ببینیم – در قید حیات – هستید یا نیستید. با خودم می‌گویم چه عجب! او که با ما کاری نداشت. بعد یادم می‌آید که هوس نمایندگی به سرش زده. و حالا می‌فهمم عجله‌اش برای گرفتن مدرک دکتری از سر کشته‌مردگی معرفت نبوده. مسئولیت مهمی هم داشت. ولی تا جایی که یادم می‌آید چند ماه از مسئولیتهایش که می‌گذرد جلای میز و موقعیت می‌کند و می‌رود به منصب و مسئولیت دیگری. هیچ وقت یک جا بند نیست. یا وقتی محرمانه به کسی گفته بود می‌خواهم رزومه‌ام وقتی بَنِر می‌شود، آنقدر بلند بالا باشد که ساختمان فلان برج مشهور خیابان دانشگاه هم قد ندهد. این است که در هر پست 6 ماه بیشتر نمی‌مانم. این است که در 14 سال خدمتم 28 تا پست عوض کرده‌ام. می‌گویم بدبختی یک جا هم نمی‌ماند که وقتی می‌گوییم «کالای با کیفیت» نپرسد: «ای که گفتی یعنی چی اونوقت؟!» و این همه کوله‌بارهای تجربه و حالا دیگر کامیون تجربه یک جا به کار بیاید. بگویید: بابا مملکت 20-30 تا وزیر بیشتر لازم ندارد! اگر رسید و گفتند جا نداریم چه خاکی به سرش می‌کند؟ دِپرِس می‌شود ها! گفته باشیم. یک وقت پس می‌افتد می‌ماند روی دستمان ها!

(مشهد، 5/9/1390)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 14:44  توسط محمد حسن صنعتي  | 

محمدحسن صنعتی

بپردازیم یا نپردازیم؟

در دنیایی که پُر از پارادوکسهاست، یکی هم ابتنای «تغییر» و «تحول» بر «اصل» یا «اصولی» ثابت است. مثلاً تصدیق می‌کنید احتمالاً که برای آغاز، شکل‌گیری و تحقق تغییر یا تحول مثبت و مطلوب در یک سیستم از جمله صدا و سیما یا یکی از مراکز استانی آن، شناخت موانع اصلی تغییر از قبیل ذهنیتها، باورها و عادتها ضرورت دارد. اصل دیگر ارائه تصویر روشن از وضع مطلوب – همان چیزی که بعضاً چشم‌انداز یا راهبرد هم تعریف می‌شود – همراه با ترسیم راههای نیل به وضعیت مطلوب است. اصل سوم تدارک لوازم نیل به وضعیت مطلوب است. و در این بین امر رهبری تغییر و رهبران تغییر هم همراه ارتباطات چهره به چهره دارای اهمیت و نیازمند اهتمام است.

اما این همۀ اصولی نیست که لازم است حتماً مورد توجّه قرار گیرد. باید سهم کارشناسی را در تبیین و تفسیر اصول خط‌مشی و راهبردهای سازمانی ناظر به مسائل فرارو افزایش دهیم تا با خودسری و تشتت و اعمال سلیقه در تعریفها و تصمیم‌ها مواجه نباشیم. از مصداقهای اعمال سلیقه یکی هم این است که یک ریاست یا ترکیب، شورای طرح و برنامه را در فضایی پُر از کلی‌گویی و شعار قرار می‌دهد و ریاست یا ترکیبی دیگر شورا را مشغول دغدغه‌ها و پیگیریهای ریز در حدِّ وصل بودن یا نبودن کابل دوربین می‌پسندد، حال آنکه هر دو رویکرد اشتباه محض است. کم یا زیاد بودن بودجه یک برنامه یا یک پروژه باید در نظر باشد در حالی که این نیز باید در نظر باشد که بها به آینده پژوهی برای آماده شدن مان جهت ورود به آینده لازم است.

وجه دیگر از این بحث، در میدان بودن «تهیه‌کننده» و بروز و ظهور عملی و تمام قد مسئولیت تهیه‌کنندگی است. بسیاری از برنامه نماهای پخش شده، به کشکولی از آیتمهای بعضاً مرتبط شبیه‌ترند تا برنامه‌ای که طراح یا مجری آن هدف روشنی را تعقیب می‌کند. به بیان دیگر کلمه «برنامه» مفهومی روبه فراموشی است. این در حالی است که در بسیاری از لایه‌های اجتماعی افراد حتی در مسئولیتهای محدود و فردی، دارای برنامه و پای‌بند به برنامه‌اند و تا حصول نتیجه و نیل به هدف، پیگیری را ادامه می‌دهند. اگر جریان بازخوانیِ مسئولیتها و مشاغل به ویژه «تهیه‌کنندگی» آغاز شود معلوم می‌گردد به رغم تساهل آشکار بسیاری از مراکزی که در جادۀ پر دست‌انداز دیجیتال شدن افتاده‌اند و عملاً عمدۀ فرصتهای تهیه را در اختیار مشاغل فنی صدابرداری قرار داده‌اند، تهیه‌کننده که زمانی «خدای استودیو» شناخته می‌شد، اولین ردۀ مسئولیتی بعد از مدیر تولید است. هر تهیه‌کننده، مدیر تولید مرکز در یک حیطۀ موضوعی یا مخاطب محوری است. به همان دلیل هم پس از دورۀ بدو خدمت یک ساله یا چند ماهۀ تهیه‌کنندگی، در حین خدمت نیز باید از آموزشی چون «مدیریت تولید» برخوردار شود.

نظر به همین اهمیت است که مسئولان سازمان از ضرورت رساندن تهیه‌کنندگان به اجتهاد رسانه‌ای سخن می‌گویند. به نظر قائم مقام محترم سازمان (نشست سراسری هفته پژوهش، سالن همایشها، 29/9/1390) «باید تهیه‌کنندگان در حدّی از آمادگی قرار گیرند که بتوانند در لحظه اجتهاد کنند و رأساً تصمیم بگیرند.» البته تحقق این ایده، ملحقات و ملزوماتی دارد. باید یاد بگیریم که با شناخت دقیق از واقعیت، تصمیم بگیریم و این میسر نمی‌شود مگر با آمادگی برای دیدن واقعیت چنانکه هست و واقعیت وقتی چنانکه هست به چشم می‌آید که «خط قرمز»، جایی در پژوهش نداشته باشد. «خط قرمز» در تبلیغ می‌تواند مصلحت باشد امّا در تحقیق، مفسده‌ای بیش نیست.

حلقۀ مفقودۀ بزرگی در این میانه باعث تأسف است و آن پژوهشی است که قرار است تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری آگاهانه را ممکن گرداند. در حال حاضر بودجه محدود پژوهشی سازمان در بخشهای ستادی متمرکز شده و اگر پس از اجرای پروژه‌هایی چون نظرسنجی که عمدتاً در تصمیم‌گیریهای راهبردی سازمان به کار می‌آید تا مسائل فراروی مراکز، وجهی بماند، به صورت قطره چکانی – به توجیه کوتاه مدت بودن پروژه‌های پژوهشی – در اختیار مراکز قرار می‌گیرد، آن هم در حدّی محدود، حال آنکه چند ده برنامۀ تولیدی صدا یا سیمای هر مرکز انتظار حمایت پژوهشی دارند. اگر هم در بودجه‌هایشان وظیفه و سهمی برای پژوهش در نظر گرفته شده، مدخلیت و ولایتی برای واحدهای مسئول در مراکز تعیین نشده تا پاسخگویی و نظارت ممکن باشد. مسئلۀ این نحوه اجرای پژوهش گاه چنین صورتی دارد: برای یک پروژه پژوهشی یک میلیون تومان در نظر گرفته می‌شود. پیش‌بینی‌هایی چون ارائه موضوع، بررسی و تصویب موضوع، انتخاب پژوهشگر از اعضای هیئت علمی دانشگاه، ارائه پروپوزال، بررسی و تصویب پروپوزال، برآورد طرح، تعیین ناظر یا نظارت از سوی واحد مسئول در مرکز و واحد مسئول در ستاد، و چند نوبت داوری و رفت و برگشت و اصلاح، از نظر ستاد که اختیار پرداختن یا نپرداختن بودجه را محفوظ نگه داشته، جواب نداده و گزارش پژوهش قابل قبول نیست. تنها با پرداخت پانصد هزار تومان موافقت می‌شود.

عضو هیئت علمی که ماهانه چند میلیون تومان حقوق می‌گیرد و برای طرح مشابه از ادارات دیگر استان، چند میلیون تومان اعتبار پژوهشی دریافت می‌کند، عطای سازمان را به لقای آن می‌بخشد، چون به زعم ادارۀ کل مربوطه در ستاد، تنها آن کس که در ستاد به داوری نشسته، روش تحقیق می‌شناسد. پانصد هزار تومان پول نظارت و کارشناسی و داوری داده‌ایم تا به جای یک میلیون تومان، پانصد هزار تومان از اعتبار پژوهش را بپردازیم و پانصد هزار تومان را نپردازیم. مرکز هم از این پس اجرای پژوهش‌هایش را به کسی پیشنهاد کند که بجای مدرک دکتری، مدرک کارشناسی داشته باشد و البته دریافت کنندۀ پیشنهاد، مختار باشد که بپذیرد یا نپذیرد. (1/12/1390)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 14:39  توسط محمد حسن صنعتي  | 

چند ماهي ست كه اثرتازه اي از بنده با عنوان آشنايي باادبيات دفاع مقدس منتشر شده با قيد نام "محمد حسين صنعتي"به عنوان مولف.يعني اين بار غلط مطبعه در نام نويسنده واقع شده.تصحيح مي شود كه نام نويسنده "محمد حسن صنعتي"ست  تا اگر ضعف و كاستي در اثر هست كه هست به ديگري منسوب نباشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 20:38  توسط محمد حسن صنعتي  | 

در جلسه ای به گزارشی گوش می دادیم که در آن کسی از موفقیتهای شایانش می گفت.حس می کردم چقدر بد است اگر ماهم وقتی گزارش می دهیم زحمتهای گذشتگان را نادیده گرفته باشیم.گوینده از سر کم حافظگی یا هر دلیل دیگر مثلا چشم زدن از فلان آدم صاحب نفوذ نقش اورا آگراندیسمان می کرد و نقش دیگران را پاک یا کمرنگ.در ادامه گزارشش شاهد دندان قروچه و غر و لند بی اراده یکی از حضار هم بودم و البته ضمن متاسف شدن از دست دادن حالی به آدمها که نیازمند دیده شدن می شوند به گوینده می گفتم نام نیک دیگران ضایع مکن تا بماند نام نیکت برقرار.روحیات گزارش دهنده را می شناختیم. گزارشش گزارش نبود .خود گویی بود. حواله اش دادیم به وقتی که بتوانیم برایش کلاس گزارش نویسی بگذاریم. گویا مایل بود به "توطئه سکوت" با گزارشش برخورد نشود. نگاه عده ای می گفت قابل اظهارنظر نیست. عده ای هم می خواستند بگوینداگر حق بگوییم تو که دوستی ناراحت می شوی. غیر حق بگوییم باطل است و خدا ناراحت می شود. از گفته های قبلی هم خیری ندیده ایم. می ماند لبخندهای دیپلماتیک که ظاهرا خیرالامور این روزگار است.استادی هم داشتیم که اوسای استاندارد سازی گزارش بود وخزیده بود به زاویه بی مسئولیتی در حالی که بیرون آن جلسه دنبال مخ بیکار می گردد تا بگذارد توی فرغان و دور دنیا دور بدهد در ۸ ساعت!

نمی فهمیدم چرا باید مکان آدمها اینقدر  در لحنشان اثر کند. البته بعداز عمری تقریبا تامل در سکنات آدمها نمی توانستم نفهمم. نمی توانستم بپذیرم و کنار بیایم.به چرچیل گفته بودند دوست و دشمن ابدی انگلستان کیست؟گفته بود :نداریم .عوضش منافع ابدی داریم.

کلام آخر انکه:کلمه هم جزء اعمال ماست پای ما می نویسند!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 13:19  توسط محمد حسن صنعتي  | 

سخن اول‌:

آفتاب انجم‌سوز

و باز حديث دل‌; آنكه بسا از ما حقيقتش را درنيافته‌ايم و از اين حقيقت تلخ آگاه نه‌، كه دل جز آن پاره گوشت صنوبري در سينه است‌. به جاي آنكه در سيناي سلوك آن را بجوييم از لابلاي امعأ و احشأ در پي‌اش بوده‌ايم‌.

        پاره‌اي گوشت‌، نام دل كردي‌

        دل تحقيق را بحل كردي‌

                       (آب آتش‌فروز، 587)

    و دريغ كه در اين راه‌، بي‌راه‌ْبلد پاي نهاديم‌، و همة حاصلمان آن شد كه دل حقيقي‌، دل عارف را وانهاديم‌. از آن دور مانديم و بي‌خبر، و غافل از آنكه راه به جهان جمال و جاودانگي از دل مي‌گذرد; غافل از آنكه عقل‌ِ آدمي تنها با مدد دل است كه مجال پروازي دور و بلند در لايتناهاي ملك و ملكوت پيدا مي‌كند. دل است كه جزميت و خمودگي انديشه را مي‌گيرد و آن را سبكبال در آفاق‌ِ انفس به پرواز درمي‌آورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 15:0  توسط محمد حسن صنعتي  | 

در باب حس كه از آن براي درك و شناخت پديده‌ها استفاده مي‌كنيم و خطاهاي آن‌، داستان‌ها و دستان‌هاي بسياري آورده‌اند.

    نمونه را: يكي از روستائيان گاو خود را در طويله به آخوري بست و رفت‌. شبانگاهان شيري دژم به طويله آمد و گاو را كشت و خود در جاي آن آرميد.

        روستايي شد در آخُر سوي گاو

        گاو را مي‌جست شب آن كنجكاو

        دست مي‌ماليد بر اعضاي شير

        پشت و پهلو گاه بالا گاه زير355

و شير به زبان حال با خود مي‌گفت‌: اگر چادر سياه شب بر پندار اين روستايي سايه نمي‌افكند و مي‌توانست مرا ببيند يقيناً از ترس جان مي‌داد.

        گفت شير: ار روشني افزون شدي‌

        زهره‌اش بدريدي و دل خون شدي‌

        اين چنين گستاخ زان مي‌خاردم‌

        كو در اين شب گاو مي‌پنداردم‌356


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 14:42  توسط محمد حسن صنعتي  |