در ادب و انديشه ي خاقاني (1)

به نام خداوند بخشنده مهربان

در ادب و انديشه ي

خاقاني شرواني

محمد حسن صنعتي

تير 1405 ه.ش.

زمانه ي خاقاني

افضل الدين بديل بن علي خاقاني شرواني از سخن سرايان بزرگ قرن ششم هجري است كه احتمالاً در سال 520 ه. در شَروان به دنيا آمده است . پدرش نجيب الدين علي درودگر و مادرش مسيحي نسطوري بود . خاقاني در خانواده اي متوسط زندگي تنگي داشت ، اوايل بر سر سفره پدر بود و پس از مرگ پدر به ياري مادر خود كه طباخي و بافندگي مي كرد ، زندگاني مي گذرانيد . عموي خاقاني كافي الدين عمر بن عثمان كه طبيب و فيلسوف بود ، تا بيست و پنج سالگي از خاقاني حمايت و نگهداري مي كرد .

ادامه نوشته

زندگینامه مختصر محمدحسن صنعتی

ادامه نوشته

جلال آل احمد(3)

در آنچه جلال مي گفت و مي نوشت يا در فعاليتهايش ، مواردي بود كه بنا به اسناد ، سازمان اطلاعات و امنيت رژيم موسوم به ساواك را نگران مي كرد :

(سند : )

تاريخ : 31/2/37

شماره : 2-3-685

گزارش اطلاعات داخلي

موضوع : فعاليت انفرادي

در حال حاضر دكتر حاج سيدجوادي به اتفاق آل احمد ، زين العابدين سلامت و خبره زاده كارمندان وزارت فرهنگ و از سران سابق حزب نيروي سوم كه بر اثر اختلاف با خليل ملكي از حزب مذكور منشعب شده اند اكثراً جلسات خود را در منزل زين العابدين سلامت واقع در شميران انتهاي كوچه بالاي پمپ بنزين مقابل پارك نو دست چپ درب آخر (منزل گرجي مدير كل استان فرهنگ نيز در انتهاي همين كوچه واقع است) تشكيل مي دهند و اين عده با سناتور لساني نيز مربوط مي باشند و مخصوصاً پس از ازدواج سلامت با يكي از منسوبين لساني روابط فيمابين محكمتر شده و مجيد دوامي هم با اين دسته تماس و با آنها هم عقيده مي باشد ... .

ضميمه به پرونده جلال آل احمد گرديده ارائه شود

رونوشت برابر اصل است . اصل در پرونده دكتر حاج سيدجوادي بايگاني است ، شهسواري[1]

ادامه نوشته

جلال آل احمد(2)

جلال كه در ماه شعبان 1342قمري به دنيا مي آيد ، اسم كوچكش سيدحسين است . لقب هم دارد :

جلال الدين . و پدرش ، زمان و ساعت تولد او را پشت قرآن ثبت كرده است : بسم الله الرحمن الرحيم . تولد نور چشمي آقا سيدحسين ملقب به جلال الدين حفظه الله تعالي در ليله پنجشنبه بيست و يك شهر شعبان المعظم 1342 تقريباً يك ساعت از شب گذشته مطابق با برج حمل خداوند قدمش را مبارك نمايد به حق محمد و آله الطاهرين .

و در ادامه ، چند كلمه ي ناخوانا و دعاي ختم بخيري[1] .

ارثي كه از پدر به او مي رسد ، قلدري و شجاعت است و شايد مخالفت با پيشرفت و توسعه به معنايي كه متجددين و روشنفكرها مي خواسته اند . حاج سيد احمد لاجوردي براي شمس برادر جلال تعريف مي كرده : يك روز تازه از بازار آمده بودم خانه كه رئيس كلانتري محل پريشان حال آمد درِ منزل ما و مرا كشاند بيرون كه : حاج آقا بيا كمك ! رفتم جلوي خانه ي شما . ]به شمس مي گويد .[ جماعتي جمع بودند و حاج سيد احمد آقا ]پدرتان[ خدا رحمتش كند ، هنوز مي غريد . كريم آقا بوذرجمهري (قصاب آذربايجان لقب داشت و وزير رضاشاه بود) عصا نوش جان كرده و سرافكنده بين گروهي آجان هاي حكومتي ، كناري ايستاده بود و نمي دانست چه كند . من رفتم جلوي حاج آقا و ايشان را به اصرار بردم توي بيروني و تقاضا كردم اجازه بدهند من قضيه را فيصله بدهم .

ادامه نوشته

"تلگراف، مروری بر دخالت های انگلیس در ایران از انقلاب مشروطه تا کودتای سوم اسفند" منتشر شد

ادامه نوشته

سنايي و دانشنامه اي به نام شعر-3 (قسمت پاياني)

مُحَشَّم

يعني شرمسار و خجل .

اي سنائي قدح دمادم كن

روح ما را ز راح خرم كن ...

همچو يأجوج ، اهل آتش را

از بر خويش هين رمارم كن

سرنگون در سقر فكن همه را

دوزخ از جسم شان مُحَشَّم كن (در اقليم روشنائي ، ص111و112و250)

ادامه نوشته

سنايي و دانشنامه اي به نام شعر-2

سجاده بر دوش نهادن

يكي از رسم هاي صوفيان بوده است .

الا اي پير زردشتي به من بربند زناري

كه من تسبيح و سجاده ز دست و دوش بنهادم

اشارتي دارد به يك رسم خاص در ميان صوفيه و زهاد كه سجاده خويش را بر دوش مي افكنده اند و اين نشانه ي كمال زهد و پرهيزگاري ايشان بوده است . آثار همين رفتار بوده است كه در اين بيت حافظ (ديوان 148) انعكاس يافته است :

خود گرفتم كافكنم سجاده چون سوسن به دوش

همچو گل بر خرقه رنگ مي مسلماني بود

براي تفصيل بيشتر از سوابق اين رسم مراجعه شود به تعليقات اسرار التوحيد 2/503 (در اقليم روشنايي ، ص81و 224) .

ادامه نوشته

سنايي و دانشنامه اي به نام شعر-1

سنايي و دانشنامه اي به نام شعر-1

سنايي را شاعري مي شناسيم از شاعران جهان و ايران كه سخناني منظوم ساخته و پرداخته و از خود به يادگار گذاشته . اما در سخن بلند و عميق او كه دقيق مي شويم در مي يابيم كه اين سخن ، خوان پر نعمتي است كه از آدم و ابتداي آدميت تا عالم و انتهاي دنيا و حتي آخر آخرت در شعر او به زيباتر وجهي ظهور و بروز يافته ، گويي مخاطبِ سخن سنايي را در مكتبي و پاي دانشنامه اي نشانده است و به هر بهانه مي تواند زمينه را براي گفت و گويي پربار فراهم آورد .

ادامه نوشته

ذهن و زبان سنايي

ذهن و زبان سنايي

سنايي در بين همه شاعران زبان و ادب فارسي از معدود چهره هايي شناخته مي شود كه حق قصيده سرايي را ادا كرده اند . با اينكه در طول چهارده قرن ، هميشه شاعران قصيده گفته اند و در بعضي ادوار ، هنر غالب قصيده سرايي بوده است ، مي توان گفت هفتاد درصد قصايد برجسته زبان فارسي را مي توان در ديوان هاي اين شاعران جستجو كرد : فرخي ، منوچهري ، ناصر خسرو ، مسعود سعد ، سنايي ، انوري ، خاقاني و ملك الشعراء بهار (زمينه اجتماعي شعر فارسي، ص173و174) . بعلاوه ، سنايي در قصيده نوآوري محتوايي كرده است . او در عصر خويش حال و هواي تازه اي را وارد ساختار سنتي قصيده كرده است . قصيده پارسي قبل از سنايي به لحاظ بسياري از مسائلِ ساخت و صورت به اوج كمال خود رسيده بود و شايد بتوان گفت (و تاريخ ادوار بعد نيز آن را تأييد مي كند) هيچ عنصر تازه اي به لحاظ ساخت و صورت ديگر وارد آن نمي توانست بشود . اما وارد كردن يك حال و هواي تازه ، به درون اين نظام كاري بود كه بر دست سنايي با توفيق كامل انجام شد و تجربه زهد و مثل و بخش عظيمي از انديشه هاي عرفاني را او توانست داخل اين ساختار ورزيده و پرشكوه كند (همان ، ص160) . از منظري كلي تر ، بايد گفت سنايي به گردن سه قالب قصيده ، غزل و مثنوي حق دارد (ر. ك: همان ، ص174) .

ادامه نوشته

"آقاي شهيد"

"آقاي شهيد" همينجوري هم خيلي بزرگ و وسيع و عميق و متعالي است . "آقا" بودن و "شهيد" بودن چيز كمي نيست . من چون دستي هم در قلم دارم با اطلاع مي گويم فقط براي مدخلي مثل "آقا" جلدهاي بسياري مي توان مطلب ناب نوشت . ما به هر كسي نمي گوييم "خيلي آقايي!" ولي وقتي به كسي مي گوييم مي دانيم به زعم خودمان چه قدر عشق و ارادت و حس خوب مان را داريم به او پيشكش مي كنيم . يا براي "شهيد" كه شاهد همه خوبيهاي قابل تصور عالم است و به حقانيت حقيقت با جسم و جانش شهادت مي دهد دائره المعارف ها مي توان نوشت . اما امروز كه با آخرين يار نزديك آن يگانه ي دوران " امام خميني" وداع مي كنيم ، مي دانيم بعد از رفتن چهره هاي بزرگي چون بهشتي و هاشمي كه وقتي مي ر فتند دلمان خوش بود كه "آقاي خامنه اي" هست تا حواسش به همه چيز و همه كس باشد . بايد به مشيت تن داد و بايد به خداي آقاي خامنه اي دل گرم كرد ، چون آقاي خامنه اي ازاينجا به بعد شده است آقاي شهيد .

حالا "آقاي شهيد" بايد بار همه آن مفاهيم و خاطرات عطرآگين را بكشد . آقاي خامنه اي با غلامرضا قدسي كه از او 14 سالي بزرگتر بود مي رفت انجمن شعر تا دستش روز به روز پرتر باشد از كلمه ، كه مي دانست معجزه خداست . حتي مي رفت انجمن تك خوانان ، جايي كه بعضي شان قاري هاي قرآن بودند و مي خواستند صوت خوش خودشان را بشناسند و زيبايي خلق كنند . براي مبارزه زندان كه مي افتاد و ريشش را خشك مي تراشيدند و آينه مي گرفتند جلوي صورتش كه هميشه محاسن دار بود تا حالش را بگيرند حال شان را مي گرفت كه " بد هم نشد ، بعد از سالها چانه ام را ديدم" . به آقاي حسن روحاني گفته بوده "سه تا ماه رمضان را زندان بوده ام" . فرستادندش تبعيد ، و همانجا را كرد ميدان مبارزه و شد آقاي كپرنشين ها . بعد شد آقاي خيابانهاي مشهد . 24 ساعتش با 24 ساعت بقيه فرق داشت . انگار برايش پارتي بازي كرده بودند . مي رسيد كنار كتابهاي خدا و پيغمبر ، كتابهاي آدم هاي جور واجور را هم بخواند . يكيش خود من كه بعد از انتشار "پايان پادشاهي" فهميدم كتاب مرا هم خوانده است و سلام و تشكر فرستاده است . اسلحه شخصي داشت در سالهاي جنگ و با همان مي رفت جبهه . نماينده امام بود در شوراي عالي دفاع . امام جمعه تهران شد ، و رهبر شد ، 36 سال و شايد به قدر 136 سال ، و و و ... كه قلم قاصر است از گفتن اش . او شاگرد امام بود . در اين سالها بودند نادان هايي كه سعي كردند بعد از رفتن بهشتي - يكي از سه يار دبستاني مكتب امام - القاي اختلاف بين او و هاشمي كنند . اما او ايستاد و از حرمت هاشمي دفاع كرد .

حالا آقاي شهيد ما با نوه اش ، دخترش ، دامادش و عروسش كه همسر رهبر تازه ي ايران مقاوم است رفته پيش خدا و از آن بالا دارد ما را نگاه مي كند و مي گويد : مردم ! پيمودن راه حق - ولو قيمتش حد و اندازه ندارد - سختي ها دارد . يكيش اينكه نمي توانستم همه چيزها را با شما بگويم چون نامحرم ها هم مي شنيدند . حالا هم كه ما رفته ايم خودتان چشم بصيرت باز كنيد به روي حقيقت ، و حق را معيار قرار بدهيد و حق را به آدمها نسنجيد ؛ آدم ها را با حق بسنجيد . خدا نگهدار "آقاي شهيد" ! ما را هم دعا كن!