دیباچه ای بر وجه ادبی تاریخ بیهقی
ابوالفضل بیهقی در نگارش تاریخ نوشته خود موسوم به تاریخ بیهقی در مقام هنرنمایی به چشم نمی آید. در آن صورت بیهقی شعر می سرود یا به داستان سرایی محض می پرداخت یا دست کم به نگارش نثر ادبی اقدام می کرد .مع الوصف آنچه به نام تاریخ بیهقی خلق گردیده ، در میانه شعر و نثر قرار دارد. بنا بر این امروزه تلاشی اگر هست به زعم نگارنده باید معطوف بروز طبیعی و روان هنرها در نثر او باشد. این کار پیشتر در تعداد اندکی از نوشته های محققان از جمله کتاب ارزشهای ادبی تاریخ بیهقی ( چاپ اول، تهران ، امیرکبیر، 1392) و نگاه دیگر، تاملی در ارزشهای ادبی تاریخ بیهقی( منتشر نشده ) هر دو تالیف نگارنده صورت گرفته است. از این منظر ، تاریخ بیهقی، اثر ذوق فطری است.همین طبیعی بودن بروز ادبیت تاریخ بیهقی است که آن را دارای روح ادبی گردانیده است. "ادبیت" به تعبیر محمدرضا شفیعی کدکنی در مقاله ای با همین عنوان(رستاخیز کلمات، 1396: 16و59-66)همان چیزی است که یک متن موجود در یک زبان را از دیگر متن هایی که ارزش ادبی ندارند جدا می کند.
وقتی می گوییم تاریخ بیهقی در واقع آن بخش حداقلی و باقیمانده از این تاریخ مفصل مورد نظر است .این تاریخ ، بخشهای مفقوده ای دارد که به صورت پراکنده در تحقیقات صورت گرفته نشانی از آنها داده می شود. دکتر محمد نظام الدین معلم دارالفنون عثمانیه حیدرآیاد دکن در کتاب بسیار نفیسی که در سال 1929م. (1348ق؛ 1308ش.) به انگلیسی تحت عنوان مقدمه در باب جوامع الحکایات و لوامع الروایات تالیف سدید الدین محمد عوفی تالیف کرده ، شرح بالنسبه مبسوطی از تاریخ بیهقی نگاشته و عموم حکایات و اخباری را که به قطع یا به حدس می توان گفت عوفی از تاریخ ناصری خواجه ابوالفصل برداشته ، نشان داده و یک قسمت عمده از اخبار مجلدات مفقوده این تاریخ را که در جوامع الحکایات باقی است تعیین نموده (عباس اقبال آشتیانی، مقالات ، 1350: 286)
در نگاه نخست ، کهن بودن نثر هر اثر تصور ادبی بودن آن را نیز به ذهن متبادر می کند. اما تامل و تعمق در روح ادبی این اثر نشان می دهد که در نظر آگاهان و متن شناسان ، تاریخ بیهقی نوعی تراز تعیین ادبیت دیگر آثار به شمار می آمده است.از همین رو محمدتقی بهار در تبجیل چهارمقاله نظامی عروضی آن را همشأن تاریخ بیهقی و قابوسنامه و سیاست می داند(آرتور جان آربری، ادبیات کلاسیک فارسی،1371: 126)
بیهقی در خلق تاریخ خود از سرمایه شاگردی در محضر بونصر مشکان برخوردار بوده. به ویژه از سبک او در نگارش نامه ها درس گرفته است.یکی از آثار نثر مرسل دوره غزنوی ، "نامه های بونصر مشکان"( سیروس شمیسا، سبک شناسی نثر، 1383: 34) است .از سویی ، بیهقی گرچه از فردوسی نام نبرده ، از اثر او سود برده است. فردوسی مغضوب درگاه محمود غزنوی واقع شده بوده و پس از ناامیدی از وعده های محمود هجویه ای برای او نوشته بوده است( فروغ صهبا، فراتاریخ حکمی – اخلاقی در تاریخ بیهقی، 1390: 13). بیهقی نمی توانست از او یادی کند ، چه رسد که ابیات او را در اثر خود نقل کند. با این حال ، بیهقی به گفته محمدجعفر یاحقی ( بیهقی، 1388، ج 1، ص هفتاد و سه) ، شاهنامه را پیش چشم داشته و از زبان و بیان حماسی فردوسی تاثیر پذیرفته؛ تا آنجا که هیچ کس نمی تواند توصیف پرهیجانی را که بیهقی از جنگ طلخاب سرخس که خود ناطر آن بوده ( بر اساس بیهقی، چاپ یاحقی، ص 585، سطرهای 6تا9) با آنچه در جلد شش شاهنامه (چاپ مسکو ، ص 88 ابیات 335 به بعد ) آمده ، قابل مقایسه نداند.بیهقی می گوید : غرض من ان است که تاریخ پایه یی بنویسم و بنایی بزرگ اراشته گردانم ، چنانکه ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند(تاریخ بیهقی ، شرح خطیب رهبر، 1375، ج1 : 149) و این سخن ، بیش از همه سخن فردوسی را شبیه است که : پی افکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند.
همین جزالت کلام بیهقی است که باعث شده تا سخن و نثر او بر نویسندگان بعد از او حتی تا روزگار ما تاثیر بگذارد. از آن جمله است تاثیر تاریخ بیهقی بر شعر سپید و مشخصا شعر شاملو (ر.ک: احمدرضی، بیهقی پژوهی در ایران ، 1387: 136) علی اصغر فیروز نیا (" تاثر شاملو از بیهقی" ، حافظ ، شماره 30، تیر1385، صص74-76) این موضوع را بررسی کرده است.