چاله های فکری حکمرانی-پ: غربزدگی

اشاره این عنوان به جریان غرب زده یا موسوم به غرب زده است . مراد ، جریانی است که معتقد است در دوره مشروطه ، پهلویها ، جمهوری اسلامی یا هر دوره دیگری ، چاره کار ما ایرانیان برای رسیدن به آرمان هایی چون توسعه و پیشرفت در پیوند با غرب است و به قولی منسوب به سیدحسن تقی زاده باید از فرق سر تا انگشت پا فرنگی شویم . این گروه ، کمتر از عدالت حرف زده اند. گویا به نظر آنها عدالت همین است که هر کس به قدر تلاشش برخورَد و بردارد. قرار نیست به علت تنبلی جماعتی کثیر یا کارنابلدی شان ، فقر آنها را بین بقیه تقسیم کنیم یا ثروت دیگران را بین بقیه تقسیم کنیم. از این نکته که بگذریم، تصور ما از آدم های غربی اندیش و غرب گرا ، کسی است که پاپیون زده یا کراوات بسته و عصای آبنوس دست می گیرد. پیپی به لب دارد و کلاه شاپو سر می گذارد . اما همیشه اینطور نیست . درواقع خیلی وقتها به علت حب کلی نسبت به یک فرد بدیهایش را نمی بینیم و بالعکس بغض کلی نسبت به فردی ، چشم ما را بر خوبیهایش می بندد . صرف نظر از خوبی و بدی آدم ها ، اطلاعات ما در باره افرادی که موضوع قضاوت ما قرار می گیرند خیلی وقتها کم است.

   سید حسن تقی زاده که در عین سیاست ورزی ، از محققان صاحب نام ادبیات و تاریخ ایران شناخته می شود ، زمانی از مطلعین و مرتبطین ترور و بلکه از آمران ترور علی اصغر خان اتابک مشهور به امین السلطان شناخته شده. علی اصغر خان که به " صاحب جمع" ، " امین السلطان " و " اتابک اعظم" ملقب بود ، سال 1286شمسی در جریان جنبش مشروطه به دست عباس آقا تبریزی کشته می شود و در قم به خاک سپرده می شود . یکی از طراحان ترور او که صدر اعظم سه پادشاه قاجار  - ناصر الدین شاه    ، مظفرالدین شاه و محمد علی شاه قاجار - بوده ، به نام حیدر خان عمواوغلی ، از دوستان نزدیک تقی زاده و متاثر از اندیشه های اوست ( ر.ک: مهرداد دیلمی، " خاطرات یک تروریست" ، مهرنامه ، شماره 36، 1393: 240 و 241) . حیدر خان بمب گذاری هایی را صورت می داد . از جمله برای ترور افراد از بمب پستی استفاده می کرد . ابتدا دوست ستارخان بود ، اما بعد به روی او اسلحه کشید و در برابر او ایستاد . در ماجرای ترور امین السلطان که قائل به ترجیح رابطه با شوروی بر رابطه با بریتانیا بود ، او را " امر برِ سید حسن تقی زاده در حزب دموکرات " معرفی کرده اند (همان. نیز، ر.ک: همان، " عالیجناب خاکستری" ) .

   سیدحسن تقی زاده معتقد به ضرورت حفظ فارسی از تاثیر السنه اروپایی بود. او همان قدر که اصرار به حفظ فارسی از نفوذ مخرب السنه اروپایی و فارسی عثمانی و فارسی کربلایی داشت، از اصراری هم که بعضی به خالص کردن فارسی از کلمات جاری عربی الاصل و نوشتن فارسی سره به کار می بردند متنفر بود و با آن مبارزه می کرد و به قول مجتبی مینوی در مقالات مختلف او آثار این تنفر دیده می شد ( هوشنگ اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران، ج1، 1382: 133) .تقی زاده پنهان کردن اشتباه را گناه می دانست . طفره رفتن کار او نبود . یک مورد هم استغفار کرد و آن در مورد تبدیل خط فارسی به لاتینی است که خود وقتی برای ترقی ایران گفته بود : خط فارسی را باید به خط لاتینی تبدیل کرد ( همان: 129) . با ین حال تقی زاده و هم نسل های همفکر او در رژیم پهلوی که خود با اتکای به غرب و اقبال به فرهنگ غرب شکل گرفته بود ، در حکومت 57 ساله پهلویها به مثابه جاده صاف کن فرهنگی غرب کارگزاری کردند ( مجید رهبانی ، " روزی که از رومل و روندشتت هم کاری ساخته نبود " ، جهان کتاب ، شماره274  - 272 ، 1390: 53-49) .

   غرب البته به نظر مفهوم مطالعه نشده ای نشان می دهد و از همه اظهارنظر کنندگان در باره غرب می توان پرسید که چقدر همه غرب را می شناسیم؟ و اساسا چند نفر به غرب شناسی شهره اند ؟ و آیا مفهوم و تعریف مجل اتفاقی به نام " غرب شناسی" داریم؟ غرب ، با هر علت و انگیزه ، از دهه ها و بلکه سده ها پیش ، شرق شناسی را شروع کرده و " شرق شناسی" دارای کرسی علمی در دانشگاهها و آکادمیهای غرب و شرق سیاسی و حتی کشورهای آسیای مرکزی است . افراد شناخته شده بسیاری هم از دهه ها و سده های قبل به شناخت شرق و تاریخ و فرهنگ شرق اهتمام کرده اند ، به گونه ای که به نظر، ما شرقیها شناخت بخش عمده ای از پیشینه فرهنگی و علمی و زبانی خود را مدیون پژوهندگان شرق شناسی هستیم که در اروپای غربی و اروپای شرقی به این مهم کوشیده اند . بنا بر این ما هنوز با تصوری کلی در باره " غرب" در مورد آن و عملکردش و نسبت خودمان با این حوزه مفهومی می گوییم و می نویسیم و بعضا نفرین و آفرین نثار می کنیم.

   غرب در بین سیاسیون ما نوعی مرغ عزا و عروسی به نظر می رسد و در واقع هر جا کسی را به عنوان مقصر پیدا نمی کنیم یا نمی خواهیم نشان دهیم ، غرب را برای فلک کردن می خوابانیم . به قول محمد فاضلی و میثم ملکشاه ( " نظریه پرداز دولت اسلامی " ، مهرنامه ، شماره 36، 1393: 78) غرب در تبیین اصولگراها که می گویند بعضی روشنفکرها از مفهوم " آزادی" غرب ، "آزادی از قید اسلام " را فهمیدند و پذیرفتند به جای هرعلتی می نشیند . مسائل اجتماعی فارغ از کلیه علتهایی که می توانند داشته باشند ، در چارچوب تاثیر غرب تبیین می شوند و از آنجا که تبیینی بر اساس منطق پیدایش مسائل ارائه نمی شود ، تبیین فرهنگی به تنها تبیین قابل اتکا تبدیل شده و لاجرم فرهنگ اسلامی در قرائتی که دوگانه فرهنگ غربی فرهنگ اسلامی کانون آن است مرکز گفتمان راست رادیکال می شود . از اینجا می توان مهم ترین شاخصهای بنیادین نظری راست رادیکال را که سرمنشأ نظری تعامل آنان با اندیشه آیت الله مصباح است بر شمرد.   

   از منظری دیگر که به مفهوم غرب می نگریم ، معطوف تفاوتی می شویم که بین غربزدگی و غربی شدن وجود دارد . داریوش شایگان معتقد است غربزدگی، غربی شدن نیست ، چه اگر غربی شده بودیم ، غربزده نمی شدیم . "غرب زدگی مسحور بودن در برابر غرب و راه نداشتن به آن تفکر پویایی است که از قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی ، عصر علمی-تکنیکی را فراهم ساخت و موجب تحولات عظیم در کلیه شئون زندگی انسان گردید و سرانجام به صورت تفکر تکنیکی و امپریالسم ، تمام جهان را فراگرفت" ( سرگه بارسقیان ، "غرق شرق و غریب غرب" ، بخارا، شماره 124، 1397: 294) . در مورد غرب زدگی تاکنون کسانی چون سیدفخرالدین شادمان و محمود هومن و احمد فردید و جلال آل احمد رسما دست به انتشار اثر یا نوشتن و اظهارنظر برده اند.اما در مورد غربی شدن ، گرچه در مقالات و اقوال دیدگاه های مختلف و دوگانه و چندگانه ابراز شده ، به طور رسمی اثری که حاوی نظر مشخص و نظریه باشد انتشار نیافته است . در نوع آثار مرتبط با غربزدگی ، این مفهوم نوعی ترادف با تجدد کاذب پیدا کرده است . به نوشته کریم مجتهدی ( " از غربزدگی تا غرب شناسی" ، غرب شناسی ، 1392: 175) تجدد کاذب همان چیزی است که ما غرب زدگی می نامیم . یعنی سطحی اندیشی و ظاهرپرستی . یعنی وقتی که عقل خود را فقط به چشم مان محدود می داریم و صاحب نظر نیستیم . نه از عیوب خود خبر داریم و نه از محاسن احتمالی خود.

   کسانی که با دلنمودگی نسبت به غرب سخن می گفته اند و بعضا یا در مواردی ، آنها را مبتلا به تجدد کاذب می یافته ایم ، از مفهومی و بلکه ایده آلی چون لیبرالیسم نیز سخن گفته اند ؛ نوعی مرام اجتماعی و سیاسی که وعده دهنده مقولاتی چون آزادی فردی ، برابری فرصتها و برخورداری از حمایت قانون بوده است ، حال آنکه در تئوری همواره با تعریف های متشتت تبیین شده و در عمل ، تحقق های متعارض از خود نشان داده است. این مفهوم یا ایده آل ، در شرق کمتر صورت بندی حزبی و تئوریک داشته و در غرب به علت همان تشتت و تعارض ، صورتهای گوناگونی از لیبرالیسم را به نمایش گذاشته است . آنها در میدان عمل ، به رغم داعیه آزاد اندیشی ، راست روی و چپ روی نیز پیشه کرده اند و مادر شرق یا به تعبیری در جهان غیر غربی ، به نحو متناقضی رفتار کرده ایم . دوستی هایمان با این مفهوم متناقض بوده ، چنان که دشمنی هایمان از این تناقض مبرا نبوده است ، چرا که گاه از فقر لیبرالیسم زبان به شکایت می گشاییم و زمانی به دنبال تئوریزه کردن اسلام آزادیخواهانه و چه بسا لیبرالیسم اسلامی هستیم ، بی آنکه در باب دینداری و آزادیخواهی به جمع بندی روشن و محل اتفاقی دست یافته باشیم ( ر.ک: محمد قوچانی ، سه اسلام ، 1385: 30 -25) .

   از جمله جلوه های لیبرالیسم و آزادی  ، حق رای و مدخلیت مستقیم در شکل گیری ساختار نظری و عملی حکومت یعنی دموکراسی است . اما در این مورد هم ، راهی را در پیش گرفته ایم که به نظر ، ملتهای غربی  ظاهرا ، دست  کم به معنای مدرن این نوع حکومت و مردم سالاری ، پیشتر از ملتهای شرق ، این راه را رفته اند و دارند از آن برمی گردند و از افول محبوبیت دموکراسی خبر می دهند . بنا به چنین خبرهایی جوانان زندگی در دموکراسی را دوست ندارند .  24 درصد امریکایی ها دموکراسی را " بد" و " بسیار بد" توصیف کرده اند و عجیب تر اینکه اگر روزگاری از هر شانزده نفر یک نفر با حکمرانی نظامیان موافقت داشته ، حالا از هر شش نفر یک نفر با حاکمیت آنان یعنی بایگانی شدن دموکراسی و حکومت گری نظامی ها موافق است. میزان قائلان به ضرورت دموکراسی از 72 درصد به 30 درصد کاهش یافته و تعداد علاقه مندان به رهبر قَدَرقدرت در آلمان ، امریکا ، اسپانیا ، ترکیه و روسیه افزایش یافته است . طبق این بررسی ها دو نفر از هر پنج نفر فرانسوی موافق قدرت یابی اقتدارگراها هستند ( ر.ک: روبرتو استفان فوا یاشکامونک ، " موج نارضایتی از حکمرانی دموکراتیک " ، اندیشه پویا، شماره 41، 1396: 55 52) .

   دموکراسی در ایران هم پایه و اساس نظری درست و روشنی ندارد . شاید به همین علت هم جای خود را به مردم سالاری و عملا " مردم سالاری دینی" داده است . بعضی از محققان آن را نافی زندگی اصیل عقلانی دانسته اند . بنا به نظر مصطفی ملکیان ( در رهگذار باد و نگهبان لاله ، 1395، ج1: 97) در قرآن آیاتی وجود دارند که دعوت کننده به زندگی اصیل هستند . این همه تاکیدی که قرآن دارد و می فرماید : " اکثرهم لایعقلون" ، " اکثرهم لایتفقهون" ، از آن رو نیست که مردم سالاری یا جمهوری را مطلقا نفی کند ، بلکه از ان روست که می خواهد بگوید اگر خواستی از اکثریت تبعیت کنی ، در نداشتن عقلانیت با مردم شریک هستی ، زیرا اکثر مردم لزوما عقلانی زندگی نمی کنند . با این حال ، دموکراسی با همان تعریف یا تصور اجمالی که از آن شکل گرفته و ناظر به انتخاب شیوه حکمرانی و حاکمان از طریق انتخابات آزاد و عادلانه است ، وقتی هم که وجود ندارد باعث خیزشها و التهابات و بحرانهای اساسی و ویرانگر می شود . در کشورهای منطقه از جمله عراق و سوریه ، شکاف های اجتماعی بسیاری وجود دارد یا دست کم در این باره سوء تفاهم های جدیی در بین هست . وقتی سیاستهای اجتماعی و اقتصادی کشوری در جهت توسعه نباشد و دولتها نتوانند با رفتارهای مردم سالارانه ، خود را به مثابه حاکمیتی ملی در اذهان ثبت کنند و در عمل نتوانند مبارزه ای صادقانه و مجدانه و موثر با پدیده های فراگیر و مخربی چون تبعیض و فساد و ناکارآمدی از خود نشان دهند ، شکاف های اقتصادی و اجتماعی در کنار شکاف های قومی ، فرقه ای و حتی زبانی قرار می گیرند و با نیرو گرفتن از تکانه ها و تحریک ها در روابط پرتنش منطقه ای و بین المللی موجبات بحران های امنیتی در داخل را فراهم می کنند . "دولت اسلامی عراق و شام" موسوم به " داعش" با استفاده از مسئله ای چون فقدان دموکراسی در عراق و سوریه توانست برای تحریک عشایر و پیروان مذاهب و رواج افراطی گری بهانه بگیرد و اقدام کند. 

   بدرستی معلوم نبوده و نیست که آیا باید از پایان راه دموکراسی سخن گفت یا همچنان مسئله دموکراسی روی میز است: بودن یا نبودن. دموکراسی در کشورهای در حال ظهور با همان مشکلاتی مواجه شده که کشورهای ثروتمند با آن دست به گریبان اند . آنها در هزینه های کوتاه مدت به جای سرمایه گذاری های بلند مدت افراط ورزیده اند. برزیل اجازه داد تا کارگران بخش دولتی در 53 سالگی بازنشسته شوند اما کار چندانی برای ایجاد سیستم فرودگاهی مدرن انجام نداده است . هند بسیاری از گروه های مصرف کننده را کنار زده . اما سرمایه گذاری بسیار اندکی در زیرساختها انجام داده است . حتی در نخبگان سرمایه داری ، پشتیبانی از دموکراسی رو به فرسایش دارد . غولهای اقتصادی در هند دائما شکایت می کنند که دموکراسی هرج و مرج وار هند زیرساختهای فاسدی ایجاد کرده ، در حالی که سیستم اقتدارگرای چین، بزرگراه ها ، فرودگاه های پرنور و قطارهایی با سرعت بالا تولید می کند ( اکونومیست، " بحران در دموکراسی" ، مهرنامه ، شماره 34، 1393: 123) .آنچه مسلم است این است که از دیرباز ، توکویل فیلسوف قرن نوزدهمی فرانسه و درگذشته ی سال 1859م.- دموکراسی را تنها در محدوده محلی تایید می کرده است . دست کم دموکراسی محدود را نوع ضمانت شده و قابل وصول و حصول دموکراسی تلقی می کرده است . توکویل استدلال می کرد که دموکراسی محلی اغلب معرف دموکراسی در بهترین حالت آن است . به نظر او "جلسات شهری همان نسبتی را با آزادی دارند که مدارس دبستانی برای دانش . آنها این را در دسترس مردم قرار می دهند و به آنها می آموزند که چگونه از آن استفاده کنند و از آن لذت برند". میزان محبوبیت شهرداران شهر، دوبرابر سیاستمداران ملی است ( اکونومیست ، همان : 125) . به رغم آنچه با خوش بینی در باره نقش مثبت حزب و تحزب در هر کشور در تحقق دموکراسی نشر داده می شود ، بعضی متفکران چون ژان پل سارتر ، اساسا ضرورت وجود حزب را منکر می شوند ، چون در اینکه حزب بهره ای از حقیقت داشته باشد تردید دارند. سارتر در آخرین مصاحبه ای که از او به جا مانده ، می گوید : از بیست سالگی از مفهوم حزب نفرت داشته ام . باید تصدیق کرد که حزب ، صاحب حقیقت نیست و در اندیشه ی حقیقت داشتن هم نیست . حزب فقط نیات و مقاصدی دارد و به راهی خاص می رود . همراه حزب بودن برای من دقیقا یعنی آدمی که می کوشد به حقیقت ، خارج از حزب بیندیشد ، با این امید که حزب آن را به کار خواهد برد ( ژان پل سارتر، بازپسین گفتگو، 1385: 19) .