یکی از امکانات ارتفای علمی و فکری -شبیه فرهنگ نویسی -گفت و گوست.در گفت و گو ما اول همان طور که خودمان را خدای عقل خیال می کنیم برای دیگران هم یک جو عقل قائل می شویم.و بعد آماده می شویم تا زرنگی کنیم و آنچه را دیگران می دانند و می فهمند بگذاریم روی آنچه خودمان احتمالا زحمت کشیده ایم و فهمیده ایم. بعد هر جا که دهان باز می کنیم سرما نمی رسد به زیر صفر. و دیگران اقرار می کنند که از مصاحبت با ما نه تنها ضرر نکرده اند که مشعوف شده اند.آخر ما با همفکری به نحوی تصاعدی دانا نشان می دهیم چون مثل آن است که یکتنه به وسعت و عمق و ارتفاع عقل ده-دوازده نفر قدرت عقلی پیدا کرده باشیم. حال  که چنین است بعضی از ما آدمها باید مغز چه حیوانی را خورده باشیم که از همفکری و گفت و گو با دیگر بندگان خدا غفلت می کنیم؟! احتمالا پای یک همچین ماجرایی وسط است که "نورتروپ فرای "به تاجیکستان می پرداخته است و "آرتور پوپ" دلباخته ی ایران می شده است در حدی که وصیت کرده بوده است که اورا در اصفهان و در کنار سی و سه پل دفن کنند و همین کار را هم کرده اند. گستره ی ایران شناسی در جهان هم بی ارتباط با چنین نظری نیست. اولین خطوط و زبانهای باستانی ما را ایران شناسان غربی از فبیل "هرتسفلد" و "بن ونیست" کشف کرده اند. در اولین تصحیح های آثار ادبی ما غربیها پیشقدم بوده اند. حتی درتدوین امروزی و گرامری اولین دستورهای عربی آلمانیها نقش داشته اند. نسخه های اولیه شاهنامه موسوم به نامهایی چون "فریتز ولف"و"ژول موهل" است. و تاریخ بیهقی با پیگیری امثال "مورلی"انگلیسی جمع و جور و تصحیح شده است.نمی خواهم همه ی تاریخ ایران شناسی را اینجا نقل کنم. این هم واقعیتی است که بخشی از شرق شناسی های واقع شده آلوده به نیات استعماری و بلکه نو استعماری بوده است. اما این هم یادمان باشد که اگر ویل دورانت مشرق زمین را گاهواره ی تمدن می داند ناشی از اذعان به حضور مواریث فرهنگی و تمدنی فراوان در این خطه بوده است. این آن چیزی است که در ذیل "خود شناسی" و هویت یابی باید در نظرمان باشد. وصیت اش را امیر المومنین (ع) فرموده است که شماراو همه ی فرزندانم و اهل و ایلم را  به دو چیز سفارش می کنم "تقوی و نظم امر" اما عمل به وصیت به جای آنکه از ما سر بزند از ناحیه کسانی سر می زند که شاید هیچ ارادتی به حضرت نداشته باشند اما حرف درست را به درستی شنیده اند و به درستی عمل می کنند.امروز آنها برای آنکه حساب زمان و زمانه دستشان باشد در خیابانهایشان همانطور که تابلوی راهنایی و رانندگی نصب کرده اند بر تابلوهایی ساعت نشانده اند.آن وقت روانشناس ما که اصرار هم دارد که حرفهایش را با آموزه های دینی منطبق نشان بدهد می گوید:"زن بنده ی حرف است . روزی صد و پنجاه بار به او بگویید دوستش دارید و دویست بار کلمه ی "عزیزم"تحویلش دهید."و تلویحا می خواست بگوید دروغ بگویید تا زندگیتان شیرین شود. اما به نظر من بچه ای که در چنین خانواده ای بزرگ شود و نفهمیده باشد که قول و عمل صادقانه و مومنانه ی آدم باید نشان بدهد که عاشق زندگی و همسر و فرزندان خود است مداح هم که بشود مجیز مردم را می گوید تا از او خوششان بیاید و پاکتهای غنی شده ای تحویل بدهند و دروغ قاطی روضه اش می کند تا ناظران بگویند عجب شور و حالی راه انداخته است غافل از آنکه امام حسین (ع)برای صداقت و حقیقت به شهادت رسید و می خواست همه بفهمند دروغ گناه کبیره است و  یزید دروع تحمیل شده از سوی زر و زور تحمیلی اموی است!