شما هم گاهی شنیده اید که به جای "طنز"بر طنز موقعیت تاکید می شود.یعنی باید موقعیتی به وجود بیاید که مخاطبها نه به علت تاثر از جنگولک بازی چهار نفر بلکه با توجه به موقعیت خنده آوری که در اثر یک سری مناسبات پدید می آید در درون احساس حضور در موقعیت  طنز پیدا کنند. آن وقت است که جزءجزءاشارات در موقعیت و اتمسفر طنز فهمیده می شود و در گروتسکی تلخ و شیرین به فلان واقعیت تلخ که ممکن است خود نیز بخش شیرین یا تلخ آن  باشند می خندند یا گریه می کنند بی آنکه به آنها برخورده باشد.ودر عین حال با توجه به فضای مطایبه ای که خلق شده تلخ ترین پیامها را با ظرفیت بیشتری می پذیرند.یه نظرم در ابلاغ هر پیامی ابتدا باید موقعیت مناسب ابلاغ آن پیام طراحی و به طور طبیعی ایجاد شود تا ابلاغ به هدف مورد نظر برسد. روضه هم چنین حکمی دارد. دیده اید منبری بزرگواری را که به رغم فضل و کمال بسیار از هنر خلق موقعیت روضه عاری است و هنگامی که روضه می خواند هر چه هم به صحنه های مظلومیت اهل بیت اشاره می کند تاثری در مستمعین ایجاد نمی شود و دیده اید و دیده ایم منبری بزرگوار دیگری را که ابتدا بحث مشبعی در مقام معرفت اهل بیت آغاز می کند وتدریجا همپای عاقله ی مخاطب  عاطفه ی اورا  در سیر بحث همراه می گرداند. او نیک می داند که اگر ذهن و ضمیر مستمع به مقام بلند هر کدام از اهل بیت و آل عبا توجه پیدا کند اشاره ای حتی کمرنگ به جزئی ترین رفتار دون شان خاندان پیامبر از ناحیه ی اشقیاء برای تاثری شدید کفایت می کند و دیگر نیازی به ترسیم فجیع ترین حادثه ها و مصیبات وارده نیست. گمان بنده این است که مدیران جامعه باید موقعیت مناسب برای مصونیت و طهارت نفسانی آدمها را به وجود بیاورند . در موقعیت مطهر است که آدمها نشاط گناه ندارند و سائقه ی طبیعی به طهارت دارند. من خانمهای بد حجابی را دیده ام که وقتی لب به سخن گشوده اند و ضمیر خود را بیرون ریخته اند صد در صد مطمئن شده ام که چون در فلان جا زندگی می کرده اند و موقعیت غالب آنجا چنان بوده چنین شده اند و اگر در موقعیت مناسب تری می بوده اند بسیار برای حجب و حیا و عفت مستعد و مایل بوده اند وبا حجاب می شده اند چنان که فی الحال هم کف نفس دارند و به عفت و پاکی میل قلبی دارند. در یک سفر خارجی روحانی اهل نظر و حالی را ملاقات کردم که می گفت جو غالب اینجا نداشتن محاسن است. ما هم نتوانسته ایم محاسن بگذاریم.

این دقیقه ای ست که باید به جای مالیخولیای قدرت واین تصور که در مسائل فرهنگی"همه چی آرومه" معرفت خودمان را در طراحی و تولید موقعیت برای مومن شدن و مومن ماندن مردم ایران - وبعد دنیا-  تعمیق و توسعه بدهیم. نگوییم اگر من رئیس شورای اسلامی شنگول آبادهم بودم خدای معرفتم و حتی استادان دانشگاه و حوزه هم باید بیایند پای حرفهایم!