دکتر محمد حسن صنعتی

 

احمدرضا احمدي‌   را مي‌توان شاخص‌ترين شاعر «موج نو» به شمار آورد. در اشعار اين قبيل شاعران به تركيبات و تصاويري ازين‌دست بسيار برمي‌خوريم‌: گل يخ‌، گل ميخ‌، چاقوي پرنده‌، پرنده شيشه‌اي‌، پرنده كاغذي‌، پرنده فلزي‌، باغهاي فلزي‌...مخصوصاً وقتي اين تركيبها و تصاوير در ساخت و بافت جمله‌ها قرار مي‌گيرند پيچيده‌تر مي‌شوند و تصاويري غريب‌ترو تجريدي‌تر ايجاد مي‌كنند؛ احمدي در مجموعه شعر «طرح‌» كه شاخص‌ترين اثر شعر موج نو تلقي شده است و درشعري به نام «طرح‌» از اين مجموعه مي‌گويد:

در جام ساعت ديواري گلهاي بنفشه را خراب كرديم‌

در پنجره ی خواب ماهيان بوديم و روي صدفهاي بسترشان طرح صيادان را كشيديم‌

با همه ی دختران و پسران شهرهاي نيافتني‌، فانوس شكوفه‌ها را روشن كرديم‌

و بردرختنان تهي از ميوه جنگلي آويختيم‌

از مرز همه باغهاي شيشه‌اي روشن كه آويزش زرورق بود گذشتيم‌.

از كرانه همه ديوارهاي نفوذ ناپذير كه روكشش‌كاشي پژمرده بود عبور كرديم‌

همه ی گردنبندهاي مرواريد را كه دانه‌هايش از غم بود گسستيم و دانه‌هاي شسته و شفاف را

برروي تصوير ماهيگيراني كه فقط حسرت را به تور كشيدند ريختيم‌.

بارنگها به شهرها آمديم‌

از شهرها بي طرح رفتيم‌

صبحگاه به كنار گلهاي يخ آمد

خورشيد از پشت گلهاي يخ كنار رفت‌

تصوير همه آنها برروي گلهاي يخ دويده بود

تصويري از كودكان بود كه از همه ما زنده‌تر بودند

و اندوه باغ رؤياي كودكان‌، گلهاي يخ را آب كرده بود

مطمئناً از منظر دنياي واقع‌، بين اجزاء بسياري از اين تركيبها ارتباط منطقي و معنايي  روشني برقرار نيست‌. پس شاعراز منظر ديگري به اشياي پيرامون خود نگريسته است‌. در اين منظر جديد است كه «ساعت ديواري‌» مي‌تواند به «جام‌»تشبيه شود، آن هم جامي كه «گلهاي بنفشه‌» در آن به خواب روند. در واقع‌، شاعر موج خواسته يا ناخواسته‌، آگاهانه ياناآگاهانه به وادي سوررئالیسم (مكتب فراواقع‌گرايي‌) قدم نهاده‌. در دنياي فرا واقع به قول پل الوار1، همه چيز قابل‌تشبيه به همه چيز است‌. همه چيز طنين خود، دليل خود، تشابه خود، تضاد خود و صيرورت خود را در  همه جامي‌يابد و اين صيرورت لايتناهي است‌.2

شاعران موج نوبه پيچيدگي اشعارشان واقفند. اصولاً آنها در پيچيده گويي و ابهام آفريني تعّهد دارند. آنها معتقدند كه‌شعر را با يد براي خواص گفت نه براي عوام‌، و منظور آنها از خواص بيشتر همان گروه شاعران موج نو و معدوري ازافراد است كه مستقيماً با آنها در ارتباط‌اند، در محافلشان شركت مي‌كنند، حرفهايشان را مي‌شنوند و به مرور ذهن وذوق پرورده‌اي براي فهم اشعارشان پيدا مي‌كنند.3

از ويژگيهاي شعر موج نو سنت‌گريزي است و اجتناب شاعران اين نوع شعر از به كارگيري هرگونه وزن‌، موسيقي وقافيه در شعر. احمدرضا احمدي مي‌گفت‌: من حاضر نيستم يك كلمه را به خاطر وزن بكُشم‌. من وزن را به خاطر كلمه‌ مي‌كُشم‌:

داروهاي بي اثر

كه نام ما را

بي‌اعتنا به طبيب‌

مي‌كشتند

مي‌خواستند پنجره‌هاي باراني را

برايت بفرستند.

                                        (وقت خوب مصائب‌، داروهاي بي اثر)4

در اشعار شاعران موج نو فراوان برمي‌خوريم به اينكه قيد يا فعل در جايگاه اسم نشسته باشد، يا اسم به عنوان صفت به كار رفته باشد.

تمام دست تو روز است‌

و چهره‌ات گرما

نه سكوت دعوت مي‌كند

و نه دير است‌

ديگر بايد حضور داشت‌...

(احمدي‌، من فقط سفيدي اسب  را گريستم‌، از عشق‌)

احمدي سعي مي‌كند تا در محور جانشيني كلام آشنايي زدايي كند و از اين راه زبان شعر خود را برجسته سازد:

من تمام پله‌ها را آبي رفتم‌

من تمام پله‌ها را كه به عمق گندم مي‌رفت‌

گرسنه رفتم‌

من به دنبال سفيدي اسب‌

در تمام گندم‌زار فقط يك جاده را مي‌ديدم‌

كه پدرم با موهاي سفيد از آن مي‌گذشت‌

من تمام گندمزار را تنها آمده بودم‌...

و هنوز نمي‌توانستم بگويم‌: اسب من‌

من فقط سفيدي اسب را گريستم‌

اسب مرا درو كردند

(همان‌، آسمان خانه ما)

مي‌بينيم كه شاعر بجاي اينكه بگويد: من تمام پله‌ها را تند / سريع / باعجله / با آرامش‌/ با اضطراب / غمگين / شاد و... رفتم‌، مي‌گويد: من تمام پله‌ها را آبي رفتم‌؛ يعني صفتي از مقوله رنگها را براي حالتي نفساني يا حركتي انساني به‌كار مي‌برد و به تعبيري «حس‌آميزي‌» مي‌كند.6

احمد رضا احمدي در 30 ارديبهشت 1319 در كرمان چشم به جهان گشود. وي در سال 1326 به تهران آمد و دردبيرستان دارالفنون به ادامه تحصيل پرداخت‌. احمدي اولين مجموعه شعر خود به نام «طرح‌» رادر سال 1341 به‌چاپ رساند. شعر احمدي در آن زمان تحت تأثير شعرهاي هوشنگ ايراني بود. مهرداد صمدي كه از مدافعان‌سرسخت موج نو در آن سالها بود، درباره احمدي مي‌نويسد: «شكل هر چه باشد، احمدي در آغاز كردن و به پايان‌رساندن اشعارش مهارت بسيار دارد و اين در اشعار او كه غالباً انديشه‌مندند بي آنكه سيري منطقي در آنها باشد بسيارمهم است‌. »7 احمد رضا احمدي از معدود شاعراني است كه كوشيدند يكي از اهداف نيما را از ايجاد و ترويج شعر نومحقق كنند و توانستند شعر را به طبيعت نثر نزديك كنند:

چنين است‌

كه از بام‌

به خيابان آمدي‌

شاخه‌هاي شكسته درختان را

باآواز

رهسپار غم كردي‌

خانه به تو فرخنده است‌

تو از فريب سحر و سپيده‌

رميده‌

خرسند آمدي‌

زخم بر قلب‌

خاموش آن گيسوان شكسته تو را

شاهانه شانه كنند

شمع را

از دست رها كن‌

ما را صدا كن‌

كه در جامه و سپيدي‌

آواز و نام تو را

گم كرديم‌.8

فروغ فرخزاد با اينكه شعرهاي احمدرضا احمدي را دوست دارد، به وي پيشنهاد مي‌كند كه وزن را در شعرهايش‌رعايت نمايد. فروغ در نامه‌اي خطاب به احمدرضا احمدي مي‌نويسد: احمدرضاي عزيز! وزن را فراموش نكن‌. به‌توان هزار  فراموش نكن‌. حرفهاي تو اين ارزش را دارد كه به ياد بماند. من معتقدم كه تو هنوز فرم خودت را پيدانكرده‌اي‌. اين چيزي كه تو انتخاب كرده‌اي‌، اسمش آزادي نيست‌، يك نوع سهل بودن و راحتي است‌. عيناً مثل اين‌است كه آدمي بيايد تمام قوانين اخلاقي را زير پابگذارد و بگويد من از اين حرفها خسته‌ام و همين طور ديمي زندگي‌كند. تا مي‌تواني نگاه كن و زندگي كن و آهنگ اين زندگي را درك كن‌. تو اگر به برگهاي درختها هم نگاه كني‌، مي‌بيني كه‌بار یتم مشخصي درباد مي‌لرزند. بال پرنده‌ها هم همين‌طور است‌. وقتي مي‌خواهند بالا بروند بالها را به هم مي‌زنند،تندتند و پشت سر هم‌. وقتي اوج مي‌گيرند در يك خط مستقيم مي‌روند. جريان آب هم همين‌طور است‌. مهردادصمدي مي‌نويسد: احمدرضا احمدي به جاي آنكه در كلمه فكر كند در تصوير فكر مي‌كند:

آمدي تكه‌اي از آفتاب‌

من مي‌نويسم‌

تو نوشتي‌

من بودم‌

تو نبودي‌

تو گذشته هم نبودي‌.

(احمدرضا احمدي‌، هزار اقاقيا، ص 147) 9

 

 

منابع و پي‌نوشتها

1. پُل الوار (1952-1895 ميلادي‌) شاعر فرانسوي‌. از آثار اوست‌: از بي كفني زنده بودن‌، شعر و حقيقت و درميعادگاه آلماني‌. (صدري افشار و ديگران‌، فرهنگ فارسي اعلام‌، تهران‌، فرهنگ معاصر، 1383، ص 107)

2. دكتر علي حسين پور چافي‌، جريانهاي شعري معاصر فارسي‌، تهران‌، اميركبير، 1384،
صص 308-306.

3. همان‌، ص 309.

4. همان‌، ص 310 و 311.

5. همان‌، ص 313.

6. همان‌.

7. شمس لنگرودي‌، تاريخ تحليلي شعر نو، ج 3، ص 168، نقل از: مهرداد صمدي‌، «درباره شعر احمدرضا احمدي‌»،طرفه (تير 1343).

8. احمدرضا احمدي‌، هزار اقاقيا در چشمان تو هيچ بود: مجموعه شعر (تهران‌، ماه ريز، 1379)،
ص 26.

9. مهدي شادخواست‌، در خلوت روشن‌، تهران‌، عطايي‌، 1384، صص 321-311.